mkprompt-goallisted
Install: claude install-skill smk-labs/claude-plugins
# mkprompt-goal: هدف، راه تأیید، شرط توقف
ورودی: موضوع یا کار. اگر ابهام تعیینکننده دارد (کدام ریپو؟ کار با چه چیزی «تمامشده» حساب میشود؟) حداکثر یک پرسش batched؛ وگرنه با پیشفرض معقول بساز.
این سبک پیشفرض است. وقتی کاربر «کامل», «تشریحی», «با گاردریل», «spec» یا «classic» گفت، یا خودش قید سفت داد (فرمت خروجی دقیق، لحن، خط قرمز)، کار مال `mkprompt-classic` است.
## سه چیز، نه بیشتر
1. **هدف** در یک یا دو جمله، یک سطح بالاتر از آنچه فکر میکنی مدل میتواند. کار را تجزیه نکن، مرحله شمارهگذاری نکن، روش را دیکته نکن.
2. **راه تأیید**: مدل با چه چیزی خودش میفهمد درست کار میکند؟ تست، بیلد، اسکرینشات و مقایسه، یک اسکریپت، دیتای واقعی. مهمترین خط پرامپت همین است؛ بدون آن مدل گیر میکند و بقیهٔ پرامپت هدر است.
3. **شرط موفقیت و توقف**: «تمام» یعنی چه، دقیق و قابلچک. با «تا وقتی X نشده نایست.»
بعلاوه فقط اگر واقعاً لازم است: مسیر ریپو یا سرویس، یک خط دسترسی (کلید، رانر، لینک)، و یک خط خط قرمز.
هرچه مدل خودش میداند بنویس نکن. توضیح بدیهیات، مرحلهبندی و لحن معلموار پرامپت را ضعیف میکند، نه قوی.
الگو:
```
<هدف، یک تا دو جمله>
Verify as you go: <چطور خودش چک کند>
Done when: <شرط عینی>
Don't stop until it's done.
```
## کار طولانی: خودِ پرامپت ران را میگرداند
هر وقت کار از یک نشست بزرگتر است (مهاجرت، بازنویسی، پاکسازی گسترده، هر چیزی که کاربر میگوید «طول میکشد»)، هیچ نکتهٔ اجرایی را در چت به کاربر نگو. کاربر پرامپت را میدهد و میرود؛ هر چیزی که لازم است انجام شود باید داخل خود پرامپت به ایجنت گفته شده باشد: لوپ خودش، حافظهٔ خودش، سابایجنتهای خودش.
**تست پذیر